ماندن در گذشته


متاهل
فکری
متن پرسش 1404/01/03
اتفاقاتی در گذشته افتادن که همش فکرم درگیر اونهاست
و نمیتونم از سرم خارجشون کنم

پاسخ مشاور 1404/01/15

فکر کردن به اتفاقات گذشته می‌تواند برای بسیاری از افراد چالش‌برانگیز باشد و گاهی اوقات باعث اضطراب یا بی‌قراری می‌شود. در اینجا چند راهکار برای مدیریت افکار و احساسات ناشی از اینگونه موضوعات آورده شده است:

۱. نوشتن احساسات

نوشتن در مورد احساسات و افکار می‌تواند به شما کمک کند که آن‌ها را از ذهنتان خارج کنید. این کار می‌تواند درک بهتری از وضعیت و احساساتتان به شما بدهد.

۲. تمرین mindfulness

مدیتیشن و تمرین‌های ذهن‌آگاهی (mindfulness) می‌تواند به شما کمک کند تا در حال حاضر بمانید و از افکار منفی در مورد گذشته فاصله بگیرید. سعی کنید بر روی نفس‌های خود تمرکز کنید.

۳. صحبت با کسی

صحبت کردن با یک دوست یا مشاور می‌تواند به شما کمک کند تا احساسات خود را بروز دهید و نگاهی جدید به وضعیت خود داشته باشید.

۴. شناسایی و تغییر الگوهای فکری

سعی کنید الگوهای فکری منفی را شناسایی کنید و با افکار مثبت جایگزین کنید. برای مثال به جای افکار منفی، به این فکر کنید که از آن تجربه چه آموخته‌اید.

۵. فعالیت‌های سرگرم‌کننده

درگیر شدن در فعالیت‌های موردعلاقه یا یادگیری چیزهای جدید می‌تواند توجه شما را از افکار منفی دور کند.

۶. مشاوره حرفه‌ای

اگر افکار گذشته به شدت بر روی زندگی‌تان تأثیر گذاشته، ممکن است مشاوره روانشناسی به شما کمک کند تا این احساسات را به‌طور مؤثری مدیریت کنید.

اگر بخواهید، می‌توانیم در مورد هر یک از این راهکارها بیشتر صحبت کنیم یا به شما کمک کنیم تا احساسات خود را بهتر مدیریت کنید.



مشاوره شغلی تلفنی
پیشنهاد می کنیم برای دریافت مشاوره تخصصی، از مشاوره تلفنی روان نت استفاده نمایید
طراحی سایت کسب و کار
اگر هنوز برای کسب و کارتان وب سایتی طراحی نکرده اید، این کار را به تیم با تجربه روان نت بسپارید طراحی سایت
مشاوره شغلی رایگان
اگر به مشاوره شغلی، اقتصادی و یا مالی نیازمندید، این فرصت را از دست ندهید. مشاوره شغلی
حمایت مالی
پاسخ این مشاوره برای شما مفید بود؟ در صورت تمایل می توانید با پرداخت تنها 10000 تومان از تیم روان نت حمایت کنید حمایت مالی
برچسب ها
روانشناسی فردی
مشاوره های مرتبط
حس افسردگی و بی ارزشی
سلام، من در حال حاضر با چندین مشکل روانی دست و پنجه نرم می‌کنم که باعث شده به شدت احساس تنش و استرس داشته باشم. تصمیم گرفتم برای کمک به شما پیام بدم تا شاید راه‌حلی پیدا کنم. اول از همه، احساس می‌کنم که درونم یک فشار سنگین وجود دارد که باعث افسردگی و بی‌انگیزگی من شده است. این احساس بی‌ارزشی به ...

آینده ی یک نوجوان
من آرام هستم و داخل یه شهرستان کوچیک داخل استان فارس زندگی می کنم و عاشق اینم که فوتبالیست بشم و داخل یه تیم به نام ستارگان خور فوتسال بازی می کنم ، آیا می تونم برم به تبم منچسترسیتی داخل انگلیس و اونجا بازی کنم یا آینده ای ندارم ؟

اضطراب
سلام و درود... مدتی هست که به دلیل شرایط متفاوت اطرافم درگیر ناراحتی دائم و حتی گریه های شبانه هستم،به طوری که عملا کل زندگیم مختل شده و هیچ انگیزه و توانایی ای برای انجام هیچ کاری ندارم...خواهش میکنم راهنماییم کنید🙏🏻🙏🏻🙏🏻

مشکل رابطه
سلام ممنن میشم کمکم کنین :( من دخترم 20 سالمه پارتنرم 32 سالشه از هم دوریم رابطمون لانگ هست . همدیگرو اصلا از نزدیک ندیدیم و یکی دوبار باهم تماس داشتیم بخاطر شرایط و البته وقتی بهش گفتم بهم زنگ بزن بهم گفت نمیخاد همینجوری چتی خوبه :( ما یکساله تقریبا که باهمیم پارتنرم قبلا عاشق کسی بود یه 7 یا 8 سال ...

خشونت خانگی و آزار جنسی
من توسط پدر و برادرم مورد آزار جنسی و شکنجه شدید جسمی قرار میگیرم و بخاطر اضطراب و ترس زیاد زندگیم مختل شده. خیلی خیلی سخت تلاش کردم ازشون جدا بشم،دوبار دانشگاه دولتی روزانه قبول شدم و مدتی خوابگاه بودم ولی بخاطر نداشتن هزینه های اولیه زندگی و عدم حمایت از طرف خانواده، مجبور شدم برگردم شهرم تا کار ...

تمرکز ندارم.هیچ کاری نمیتونم انجام بدم. میترسم. غمگینم. فکر میکنم مردن راحت تر ازندگیه
تمرکز ندارم.هیچ کاری نمیتونم انجام بدم. میترسم. غمگینم. فکر میکنم مردن راحت تر ازندگیه

بیماری خاص
من بیماری خاص دارم و نیاز دارم مشاوره ای داشته باشم

بدبختی
سلام من فاطمم ۲۲ سالمه و حس ادامه زندگی ندارم بابام کار و حقوق نداره مامانم میخواد چشاشو عمل کنه ۵۰ میلیون پول عملشه از یه طرف هرروز فشارش بالا میره منم نگرانش میشم امروز بابام یه حالتی شد ترسیدیم ینی من وقتی مامان بابامو اینجوری میبینم تیکه پاره میشم منم بچه اخرم خواهر برادرام ازدواج کردن م ...

وسواس فکری اجباری
سلام دانشجوی پرستاری هستم 20 سالمه قبلا سابقه وسواس فکری داشتم ک خوب شده برای کار آموزی بخش روان بیمارستان شهر اومدم و با دیدن بیمارا همزاد پنداری میکنم و همش احساس میکنم ک ممکنه این اتفاقا واسه من بیفته مثلا میگم نکنه حالا ک پدری ب دخترش تجاوز کرد پدر منم تجاوز کنه لازمه بگم پدرم بشدت چشم پاک ...

مشکلات فردی
من خیلی حرف میزنم بلند بلند بعضی وقتها اصلأ چرت و پرتی میگم خاطرات دروغین میگم هیچ وقت اولویت هیچ کدوم از دوستانم نیستم خانواده همسرم دوستم ندارند و منو به حساب نمیارم و مسخره میکنن